محمد متینمحمد متین، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
تاریخ عقدتاریخ عقد، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره
تاریخ عروسیتاریخ عروسی، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره
اولین دیدار ادارهاولین دیدار اداره، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره
خواستگاریخواستگاری، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره
محمد مبینمحمد مبین، تا این لحظه: 6 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره
مهتامهتا، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره
بابا رضابابا رضا، تا این لحظه: 43 سال و 1 ماه و 4 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 43 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

نفس مامان نرگس و بابا رضا

پایان 2 ماه*خلاصه تولد تا امروز

1394/1/25 20:39
نویسنده : مامان نرگس
80 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیزم

امروز  سه شنبه 25 فروردینه و شما امروز 2 ماهت تموم شده و از فردا میری توی 3 ماه

بخاطر کار بابایی واکسنتو روز 5 شنبه میزنیم

*******************************************************************

سلام عزیزم امروز 1 شنبه است 30 فروردین

شبی که این پستو میخواستم بنویسم بیدار شدی و گریه کردی و من مجبور شدم بیام پیشت و نتونستم بنویسم برات

الان که نگاه میکنم میبینم چقدر زود داره روزا میگذره

انگار این روزا همش خواب بوده برام

******************************************************************

25 بهمن

صبح با مامانی رفتیم بیمارستان و بخاطر مشکل ضربان قلبت تا ظههر صبر کردیم و بعدش دکترم برام امپول فشار زد و شما ساعت 4 و 45 دقیقه عصر دنیا اومدی

اون شب اول تو بیمارستان که با وجود اطاق خصوصی بابا رضا رو نذاشتن بمونه توی اطاق و مامانی و خاله سمیه پیشم موندن

من درد شدید داشتم و بخیه هام شدیدا درد میکرد با وجود مسکن هایی که میزدن بهم

سینمو نمیتونستی بگیری و شیر بخوری

پرستارا هم هی میمومدن میگفتن باید شیر بخوره

جقدر تلاش کردیم که بتونی شیر بخوری اما نشد و مامانی تو رو برد پیش یکی از آشناها که اونم نینیش 2 ساعت قبل از تو دنیا اومد و از مامان اون شیر خوردی

شیرمو میدوشیدم اندازه نوک قاشق میشد بهت میدادم ولی سینمو نمیتونستی بگیری

روز بعدشم بخاطر اینکه آسانسور خونمون خراب شده بود رفتیم خونه بابا بزرگ

صبح تا عصر که هنوز اثر داروهای بی حسی که آخرین بار صبح توئ بیمارستان از طریق ست اپیدورال بهم زدن بود

ولس از عصر به اون طرف درد شدیدددددددددد سراغم اومد

دردی که حتی نمیتونستم توصیف کنم

فقط گریه میکردم و بی طاقت بودم

قویترین مسکن ها رو هم میخوردم ولی انکار نه انگار

اون شب زن دایی علی اومد و خیلی برام زحمت کشید و بهم گفت تو بتادین بشینم و ...

مامان بزرگ مشهد و عمو جوادم عصری اومدن

********************************

روز سوم بردنت بهت واکسن زدن و شبش تا صبححححححححححححححح جیغ زدی و گریه کردی

منم هنوز نمیتونستم بهت درسن و حسابی شیر بدم

تو قاشق شیرمو میدوشیم و بهت میدادم

خیلی شب سختی بود

درد خودم یه طرف و گریه و جیغ تو یه طرف
مامانی تا صبح بیدار بود و تو رو تو بغلش داشت

*******************************

روز 5 شنبه 30 بهمن شب 6 برات داشتیم خونه بابایی

کللل فامیل اومدن و شب خوبی بود

و من همچنان درددددد شدید داشتم و دولا راه میرفتم از درد

***********************************

روز 3 شنبه 5 اسفند اومدیم خونه خودمون و بردیمت حموم

البته دو تا مامانی ها

بعدشم مامانی مشهد رفتن چون بابا بزرگ حالشون یه کم بد بود

روز بعدم باز رفتیم خونه بابابزرگ

************************************

29 اسفند روز جمعه بود

میخواستیم بیایم خونه خودمون ولی مامانی نذاشت

تا 4 فروردین خونه بابا بزرگ بودیم

بعدش عمو جوادو خانمشون اومدن و ما رفتیم خونه خودمون /

6 فروردینم بابا بزرگ و مامانی از مشهد اومدن و تا 16 فروردین اینجا بودن

**********************************

سیزده به در بارون میومد و ما نرفتیم بیرون

ظهر رفتیم خونه بابا بزرگ و تو حیاط کباب درست کردیم!!!!

**********************************

روز  25 فروردین هم باید .واکسن دو ماهگیت رو میزدم که نشد و روز 27 فروردین زدیم واکسنتو

************************************

پسرکم الان بزرگ شده

شده عشققققققققققققققققققققق من

میخنده

دست و پاهاشو تکون میده

شیر میخوره زل میزنه به من

دستشو میذاره رو می می مامان و من میرم تو ابرا از خوشی

***********************

عزیزم از اینکه روزا داره تند میگذره ناراحتم

همش دارم فکر میکنم بعد از 9 ماه چجوری بذارمت و برم سرکار

تو رو خدا برام دعا کن انتقالم جور بشه و بتونم بیام شهر خودمون

کمتر ازت دور باشم

*****************

بیدار شدی

بیام پیشت عزیزم

عشققققققققققققققق مامان

****************

خدایا اذت مادر شدن رو به همههههههههههههههه زنای دنیا بده

به همه ارزومندا زودتر این لحظه های خوبو بده

الهی آمین

پسندها (1)

نظرات (0)